روزت مبارک پسرم و روزهای اخرشهریور
سلام به گل پسر نازم و دوستهای خوبم 
26 شهریور روز پسر هست برای من هر روز روز پسر رادوین هست . .
پسرم برای من یعنی :یک زیگوت خواسته شده ٬ نطفه ای دوست داشتنی ٬ رویانی عمیق و دل پسند ٬ جنینی با پر پرواز و کودکی در اوج خواستن و دردانه پسری برای رویاهای من
بی شک خدا مرا دوست دارد .
نفسم .. که تو رو داده به ما
الان که دارم مینویسم رادوین رو تختش دراز کشیده و با دوچرخه اسباب بازیش بازی میکنه و برای مامانش دلبری و شیرین زبونی میکنه.
چنان ذوق میکنه که من در تب نگاه آتشیننش ذوب میشم !
پدر از پسر خوشحال تر .
میره و میاد مامان و رادوین رو بوس میکنه مهربونیت رو دوست دارم . ..
چقدر اینجا رو دوست دارم .
دلم میخواد ثبت کنم هر آنچه که روی میدهد .
اینجا خونه ی مجازی و پر از عشق نطفه ی وجود هست .
اینجا صاحب دلشوره ها ..دلتنگی ها و خنده و شادی ها و اولین های دلم هست .
اینجا فقط دلمشغولی نیست .
اینجا صاحب امتیاز دلم ٬رادوین هست .
پسرم روزت مبارک عشقم
این چند روزه فقط مشغول مهمون داری بودیم
چون از تربت حیدریه مشهد برامون مهمون اومده بود البته همه خونه مادربزرگم بودیم . 3 روز پیشمون بودند واقعا نفهمیدم که چطور گذشت از بس که بهمون خوش گذشت و خندیدیم این 3 روز ما فقط در حال رقصیدن بودیم و رفعت خانم با دوتا از پسرهاش یاسر و بهزاد و پسر خاله اشون هادی اومده بودن.
یا در حال بازی (اسم فامیل و 7 کثیف و حکم ....) یا در حال رقصیدن و رادوین نازم هم اون وسط برامون قر میداد و یاسر و بهزاد هم برامون خراسونی (تربت حیدریه ) رقصیدند و خیلی زیبا بود.

شب اخر همگی رفتیم شهر بازی و اوتجا هم خیلی خوب بود رادوین بازی کرد و خوشحال بود 
بعد از مهمون ها هم روزهامون با خوندن زبان سپری میشد و عصر ها هم مبرفتیم بیرون با هم بازی میکردیم . 
چند روزه که گوشیم خراب شده بردیم که درست کنه بدتر هم کرده دیگه هیچ صدایی از پشت خط نمیاد فقط میتونم اس مس بدم .
همه شمارها تو گوشیم پاک شده
مجبورم یه گوشی بخرم ولی به خاطر رادوین جو جو به گوشی معمولی میگیرم 
از شیطنت رادوین بگم که حسابی گل کرده دیروز صبح داشتم با ماماتم تلفتی حرف میزدم بعد از 1 دقیقه همین که برگشتم دیدم رادوین کل صورتش و دستش همه قرمزه و روژلب من رو زده بوده یه لحظه ترسیدم مثل فیلمهای خون اشام شده بود
تلفن رو قطع کردم و بهش چیزی نگفتم فقط گفام که رادوین کارت درست نبوده که به وسبله های من دست بزنی . چون جستجو کردن تو وسابل ارایش مامانها رو همه یچه ها تجربه کردن و برای ماها الان خاطره شده من فقط سریع عکس گرفتم وبردمش حموم تا 2 ساعت فقط میشوستمش

قصه براش تعربف میکنم و برای بار دوم دیگه ادامه قصه رو خودش برام تعریف میکنه مثلا قصه شنگول و منگول رو کامل برام نعریف میکنه و گاهی اوقات خودم براش قصه میگم و ادامه رو میزارم در اختیار خود رادوین تا قصه روکامل کنه 
روزها با ماشینش حرف میزنه مثلا red car come here.
کلی با ماشینش حرف میزنه .
پشت چراغ قرمز که می ایستیم میگه میمینا red stop همین که سبز میشه میگه میمینا green move
خیلی شیرین زبون شده داشتم تختم رو مرتب میکردم زودی اومده میگه میمناااااااااا افرین افرین
با یه لحن خوشگل کلی خندیدم از دستش .

هر روز دوربین رو دستش میگیره و از خودش عکس میگیره اینم نمونه اش



این عکس رو دوست مادرشوهرم تو وایبر برام فرستاد خیلی خوشحال شدم روز اخر بارداریم بود که از کربلا اومده بود وهمگی رفتیم خونه دوست مادرشوهرم و اونجا ازم عکس گرفت خودم این عکس رو نداشتم تا اینکه دیروز تو وایبر فرستاد و گفت تقدیم به پسرت رادوین . فرداش هم زایمان کردم .
رادوینم دوستت دارم خیلییییییییییییییییییی زیاد
عکسهای جامونده از پست قبلی


خیلی دلمون براشمون تنگ شده تو اسکایپ و فیسبوک میبینمشون .


روزت مبارک پسرم و روزهای اخرشهریور 





