رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

روزت مبارک پسرم و روزهای اخرشهریور

1393/6/26 0:03
نویسنده : رومینا
1,885 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام به گل پسر نازم و دوستهای خوبم محبت

26 شهریور روز پسر هست   برای من هر روز  روز پسر رادوین هست . .

 

پسرم برای من یعنی :یک زیگوت خواسته شده ٬ نطفه ای دوست داشتنی ٬ رویانی عمیق و دل پسند ٬ جنینی با پر پرواز و کودکی در اوج خواستن و دردانه پسری برای رویاهای من 

‫بی شک  خدا مرا دوست دارد .

نفسم .. که تو رو داده به ما 

الان که دارم مینویسم رادوین  رو تختش دراز کشیده و با دوچرخه اسباب بازیش بازی میکنه و برای مامانش دلبری و شیرین زبونی میکنه.

چنان ذوق میکنه  که من در تب نگاه آتشیننش ذوب میشم !

پدر از پسر خوشحال تر .

 میره و میاد مامان و رادوین رو بوس میکنه   مهربونیت رو دوست دارم . ..

چقدر اینجا رو دوست دارم .

دلم میخواد ثبت کنم هر آنچه که روی میدهد .

اینجا خونه ی مجازی و پر از عشق نطفه ی وجود هست .

اینجا صاحب دلشوره ها ..دلتنگی ها و خنده و شادی ها و اولین های دلم هست .

اینجا فقط دلمشغولی نیست .

اینجا صاحب امتیاز دلم ٬رادوین هست . 

پسرم روزت مبارک  عشقم 

این چند روزه  فقط مشغول مهمون داری بودیم بغل چون از تربت حیدریه مشهد  برامون مهمون اومده بود  البته همه خونه مادربزرگم بودیم .    3 روز  پیشمون بودند  واقعا نفهمیدم که چطور گذشت  از بس که بهمون خوش گذشت و خندیدیم این 3 روز ما  فقط در حال رقصیدن  بودیم  و   رفعت خانم  با دوتا از پسرهاش  یاسر و  بهزاد و پسر خاله اشون هادی  اومده بودن.آرام

  یا در حال  بازی (اسم فامیل و  7 کثیف و حکم ....) یا در حال رقصیدن و رادوین نازم هم اون وسط برامون قر میداد و یاسر و بهزاد  هم برامون خراسونی (تربت حیدریه ) رقصیدند و خیلی زیبا بود.خندونک

  

   شب اخر همگی رفتیم  شهر بازی و اوتجا هم خیلی خوب بود  رادوین  بازی کرد و خوشحال بود زیبا

  بعد از مهمون ها  هم روزهامون با خوندن  زبان  سپری میشد و عصر ها هم  مبرفتیم بیرون با هم بازی میکردیم . محبت

 چند روزه که گوشیم خراب شده  بردیم که درست کنه بدتر هم کرده  دیگه هیچ صدایی  از پشت خط نمیاد  فقط میتونم اس مس بدم . گریه  همه شمارها تو گوشیم پاک شده  گریه  مجبورم یه گوشی بخرم  ولی به خاطر رادوین جو جو   به گوشی معمولی میگیرم هیپنوتیزم

 از شیطنت رادوین بگم که  حسابی گل کرده  دیروز صبح داشتم با ماماتم   تلفتی حرف میزدم  بعد از 1 دقیقه همین که برگشتم دیدم رادوین  کل صورتش و دستش همه قرمزه و روژلب من رو زده بوده  یه لحظه ترسیدم  مثل فیلمهای خون اشام شده بود ترسو تلفن رو قطع کردم و بهش چیزی نگفتم   فقط گفام که رادوین کارت  درست نبوده که به وسبله های من دست بزنی . چون  جستجو کردن   تو وسابل ارایش مامانها رو همه  یچه ها  تجربه کردن و برای ماها الان  خاطره شده   من فقط سریع عکس گرفتم  وبردمش حموم  تا 2 ساعت فقط میشوستمشخنده

قصه براش تعربف میکنم  و برای بار دوم  دیگه ادامه قصه رو خودش برام تعریف میکنه  مثلا  قصه شنگول و منگول رو  کامل برام نعریف میکنه   و گاهی اوقات   خودم براش قصه میگم و ادامه رو میزارم در اختیار خود رادوین  تا  قصه روکامل کنه خندونک

 روزها با ماشینش  حرف میزنه  مثلا   red car  come here.  خندونک    کلی با ماشینش حرف میزنه . 

پشت  چراغ قرمز که می ایستیم  میگه میمینا  red  stop همین که سبز میشه  میگه  میمینا  green  moveخنده

 خیلی شیرین زبون شده  داشتم تختم  رو مرتب میکردم  زودی اومده میگه  میمناااااااااا   افرین  افرین تشویق با یه لحن خوشگل کلی خندیدم از دستش . 

هر روز  دوربین رو دستش میگیره  و از خودش عکس میگیره اینم  نمونه اش

 

این عکس رو  دوست مادرشوهرم تو  وایبر برام فرستاد خیلی خوشحال شدم  روز  اخر بارداریم بود که  از کربلا اومده بود وهمگی رفتیم خونه  دوست مادرشوهرم  و اونجا ازم عکس گرفت    خودم این عکس رو نداشتم تا اینکه دیروز  تو وایبر فرستاد و گفت تقدیم به پسرت رادوین .  فرداش هم زایمان  کردم .بوس 

  

رادوینم   دوستت دارم خیلییییییییییییییییییی زیاد بغل 

عکسهای جامونده از پست قبلی 

خیلی دلمون براشمون تنگ شده  تو اسکایپ و فیسبوک  میبینمشون .بی حوصله

 

پسندها (6)

نظرات (19)

سحرمامی آرتین
26 شهریور 93 0:43
بازم که حسابی خوش گذروندین.خوش به حالتون آخه مازیادفامیل توشهرهای دیگه نداریم که مابریم واونابیان وای چقدحسودیم شد... آرتین هم گوشی منوکردتودهنش ویه جورایی خراب کرده دلمم نمیادعوضش کنم اخه عیدی باباوممامانمه البته مشکل زیادی نداره اولاکه تو1ساعت ونیم100%باتریش پرمیشدالآن40%پرمیشه.خخخخخخخ البته ببخشید هی طولانی میشه.ببوس رادوین جونم رو عکس بارداریت هم برام جالب بود. انشاالله تونی نی بعدیت عکسای زیادی ازبارداریت بذاری.
رومینا
پاسخ
ممنون سحر جون عزیز ما کلا بیشتر دوست داریم تا فامیل زیاد امیدوارم که گوشیت از این بیشتر خراب نشه وای هیچ وقت اون روز اخر رو فراموش نمیکنم تا صبح دستم رو شکمم بود بارداری بعد ایشلاه تا 6 ماه دیگه
مامان گل پسر
26 شهریور 93 1:41
ایشالله همیشه به شادی.. معمولا بچه ها رژ لب ماماناشون رو دور لبشون میکشن ولی رادوین جون چکار که نکرده.. این روزا ، با شیطنت این فسقلی ها، کارمون همینه، چند بار در روز یا داریم دست و صورت بچه می شوریم یا لباسش رو عوض میکنیم.. خدا حفظشون کنه.. یادش بخیر.. چه روزای پر استرسی بود روزای آخر بارداری..
رومینا
پاسخ
مرسی دوست عزیزم رادوین حسابی شاه کار کرده دوست خوبم دیگه خودتون میدونید همش در حال تمیز کردنم . میخواد تو شستن کمکم کنه و ظرفها رو بشوره بعد کا اشپزخونه خیس میشه 2 ساعت باید اشپزخونه رو بشورم کلا برنامه داریم دیگه اره واقعا یادش بخیر زایمان من و شما هم با اختلاف چند روز بود قشنگ بادمه چقدر روزهای پر استرسی بود ساتیار خوشگلم رو ببوسید
شکوفه،مامان مانی و پانی
26 شهریور 93 1:46
سلااااام میمینا.خوبی؟ چه خبرا؟جوجو چطوره؟ یه وقت سراغی از ما نگیریا:-D چقدر رژ لبت خوش رنگه البته بود،فکر نمیکنم دیگه چیزی ازش باقی مونده باشه. خدایی ضد حالشو بردی درسته؟ دلم براتون تنگ شده بود حسابی.ولی خیلی درگیر بودم. چقدر عکس آخریه قشنگه.آخی یه لحظه جوجو رو اونجا تصور کردم:-) میبوسمتون از راه دورررر.
رومینا
پاسخ
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام شکوه جون خوبی هیچ معلوم کجایی ؟ هر روز میام وبلاگت ولی خبری ازت نیست پیش خودم گفتم حتما سرت مشغول کوچولو ها هست منم دلم براتون تنگ شده خانومی شکوه جون دوست دارم ببینمت به روز اومدم تهران بچه ها رو بیا ببریم پارک بهشون خوش بگذره . زودی اپ بشو عزیزم . میبوسمت
مامان
26 شهریور 93 2:17
وای عکس آخری خیلی باحاله.... بووووووووووووووووووووس
رومینا
پاسخ
مامانی دیدی شکمم خیلی کوچیک بود
آویسا
26 شهریور 93 10:58
امان از دست این بچه های شیطون.عکس آخری خیلی باحال بود
رومینا
پاسخ
ممنون از محبتتون عزیزم
عاطفه مامان ستیا
26 شهریور 93 12:11
خدارو شکر که خوش گذشته این چند روز غیبتوااااااااااااااااااااای رژلب اونم این مدلییییییییییییییییییییچقدر وقت داشته که اینجوری کردهامیدوارم رژلب 24 , 48 ساعته نبوده باشهچه عکسایی هم از خودش گرفته رادوین زیبااااااااا جونم عزیزدلمعکس آخری هم خیلی باحال بود دستش درد نکنه راستی انشالله منم همین روزا گوشی میخرم و میام وایبر در خدمتتون
رومینا
پاسخ
عاطفه جون مرسی عزیزم . در عزض 1 دقیقه کل روزلب رو داغون کرده بود به در و دیوار هم مالیده بود داشتم شاخ درمیاوردم مونده بودم چی بگم زودی رفتم 1 لیوان اب خوردم که دعواش نکونم بعد دیگه مشغول به شسته شو . 24 ساعته بود واییییییییییی پالک نمیشد که نمیزاشت هم بشورمش. عزیزم از طریق لپتاپ یا کامپیوتر بیا منم که گوشی ندارم بعنی به جورایی خراب شده الان از طریق لپ تاپ میرم وایبر . با بچه های نی نی وبلاگی تبادل نظز داریم دستور غذا بچه داری شوهر داری جمع زنونه هست خیلی خوبه حتما بیا برنامه وایبر رو از اینترت دانلود کن برای لپ تاپ بهت توضیح میده یا کسی که وارده بگو برات درست کنه
عاطفه مامان ستیا
26 شهریور 93 19:29
شنیده بودم که میشه ولی واقعا فکر نمیکردم که بشه
رومینا
پاسخ
کار نشد نداره من با لپ ناپ میرم دیگه
مینا حسینی
27 شهریور 93 10:35
سلام عزیزم واییییییییییییییییییییییییییییییییییی قیافش کلی خندیدم جانم رادوین بازیگوش ماست دیگه کاریش نمیشه کرد. روزش کلی مبارک باشه . تازشم چقد قشنگ و با احساس بود این متن رومینا جونم. جونم با دیدن اون عکس آخری تمام خاطرات اون روزا تداعی شد خیلی قشنگ و دوران انتظار پر استرس .فکرشو بکن باورت میشه تو شیمک ما این وروجکا بودند
رومینا
پاسخ
مرسی مینا جونم واقغا از دست این شیطنتشون . ولی واقعا وقتی میبینم اینطور خوشحاله و شادی میکنه واسم یه دنیا ارزش داره البته همه مادرها همینطور هستن دوست دارم دوباره شیمکم اینطور بشه البته بعد از 6 ماه . عاشق دوره بارداری ام هستم خیلی خوب بود به دوره معنوی و عرفانی بود واسم
سحرمامی آرتین
27 شهریور 93 12:42
پس انشاالله تاشش ماهه دیگه خبریه فرشته کوشولورومیشنویم نه؟؟؟ به سلامتی خوش به حالت آخه من خیلی میترسم از زایمان.سربارداری آرتین خیلی خوشحال بودم.همه ی اونایی که میخواستن عمل بشن گریه میکردن فقط من خوشحال وسرحال بودم.نگواونا میدونستن چه دردی داره.ولی بعداز زایمان توبه کردم.ولی بازم دلم برااون تکون خورودناتنگ شده.وقتی هم به همسرم میگم کلی میخنده میگه مگه خودت نمیگفتی براهفت پشتم بسه؟؟؟!!! ببخشیدکامنتم طولانی شد ووقتت روگرفتم. ♥♥♥
رومینا
پاسخ
اره سحر جون منم همینطور بودم الیته من اصلا درد نداشام حتی تو اتاق عمل به دکترم میگفت من سال دیگه دوباره اینجام چون زایمانم عالی بود خیلی دوست دارم دارم دوباره برم زایمان کنم
مامان
27 شهریور 93 13:49
روزت مبارک گل پسر
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم دوستون داریم زیاد
مامان گل پسر
27 شهریور 93 15:02
من نمیدونستم 26 شهریور روز پسره.. بهرحال روزت مبارک رادوین جونم..
رومینا
پاسخ
مامان ساتیار مگه پسرها دل ندارن . منم تو وایبر اطلاع پیدا کردم دبدم همه دارند تبریک میگن گفتم قضیه چیه گفتن که روزه پسره
مامانی رادین
28 شهریور 93 0:25
عزیزم روزت مبارک قربونت برم با اون شیطونی کردنات چه کار کردی با اون رژ لب مامان وای رومینا جون چقدر عکس بارداریت با مزه است انگار توپ قورت دادی منو میدیدی انقدر گنده شده بودم خخخخخخخ ولی عکسام تو کامپی پاک شده نتونستیم برشگردونم
رومینا
پاسخ
مامانی من همینطور در حال تمیز کردن هستم اره کلا لاغر بودم اصلا پف نداشتم
شکوفه،مامان مانی و پانی
28 شهریور 93 23:26
سلام عزیزم.خوبین همه؟ جوجو پسر روزت مبارک عزیزم.از راه دور میبوسمت و محکم بغلت میکنم. میمینا جون من که هنوز فرصت نکردم واسه روز پسر پست بذارم.ولی ماشالا تو خوب زرنگیا. پستا رو دوتا یکی میکنی راستی منم خیلی خوشحال میشم همو ببینیم.تو دوست خیلی خوووب منی. راستی من وایبر رو خطم جواب نمیده.قراره ورژن جدیدشو نبص به قول مانی ( نصب ) کنم.ببینم چی میشه. الان لاین دارم.اگه داری بگو به هم بپیوندیم. یه خصوصی هم داری گلم:-)
رومینا
پاسخ
ممنون شکوه جونم . عذر شما موجه عزیزم منم لاین رو درست میکنم و بهت اطلاع میدم عزیزم ماتی عزیزم رو ببوس و پانی عزیزم رو ببوس .
مامان
29 شهریور 93 13:24
رومینا
پاسخ
مامان سمانه
29 شهریور 93 15:09
ایشالا همش برقصی عزیزمممممممممممم دوست دارم رومینا جونم الهی چه شکمی پیدا کرده وای وای وای دوران بارداری همیشه زیباست مادر شدن زیباست پسردارشدن از همش زیباتره فقط حس مادروپسر ما میفهمیم عزیزکم
مامان
29 شهریور 93 22:17
عجب دلی دارین والاااا هرچی توریسته بر میدارین میارین خوش به حالتون!!! مهمون نوازی در حد خداوندگار! من که میترسم از این کارا بکنم! کلا خوشم میاد خوشین همتونم مثل همین این خیلی خوبه! کلا خیلی دوستت دارم. عجب باردار لاغری بودی منم مثل تو بودم دقیقا! این رادوین هم ماشا... خیلی باهوشه کم کم میخوام بخورمش گفته باشم!
رومینا
پاسخ
سلاااااااااااااام مامان لارا جون خوبی عزیزم کجایی اخه ؟ خوشحالم کردی اومدی وبلاگمون دوست عزیزم کلا یه خورده دل جرات میخواد هم اون کسی که وارد خونه ما میشه و همین طور ما چون اون طرف ما رو نمیشناسه که ولی باور کن من به این نوریستها بیشتر اطمینان میکنم تا ببخشیدااااااااااا به ایرانی . بابام رفته بود گرجستان میگفت فقط ایرانی و عراقی اونجا بودن میگفت نمیدونی اونجا رو به افتضاح کشیده بودند البت ببخشید از این کلمه استفاده کردم ولی واقعا ابروی ریزی کرده بودند . بابام میگفت خجالت میکشیدم پاسم رو نشون کسی بدم از بس که ایرانی ا اونجا کلاهبرداری و حقه بازی ........ داشتن . ممنون از لطف و مربونیت . لارای عزیزم رو ببوس
مامان مهراد
30 شهریور 93 9:36
رادوین جون تو عکس هایی که خودش گرفته چقدر بزرگتر از سنش نشون میده... البته که فهم و کمالاتش هم همین طوره..... من هم روز پسر رو به گل پسری خودم رادوین جون تبریک میگم. همیشه به شادی و مهمونی ... ان شاله همیشه دوروبرتون پر از دوستان مهربون باشه ......
رومینا
پاسخ
ممنون مهری جون عزیز که اینقدر به ما لطف د ارید مهراد گلم رو ببوسید همیشه دوریبن دستشه از خودش عکس میگیره
مامان
31 شهریور 93 1:12
رومینا
پاسخ
مامان زهرا وسارا
31 شهریور 93 15:32
سلام ماشالله خیلی نازه رادوین با اجازه لینک شدین . . . خدابراتون نگهش داره
رومینا
پاسخ
ممنون دوست عزیز فقط شما ادرستون رو برام نزاشتید که منم لینکتون کنم . اگه ادرستون رو بزارید خوشحال میشم